تبليغاتX
زخم نهان

این چه استغناست یا رب، وین چه قادر حکمتست.........کاین همه زخم نهـــــــان هست و مجال آه نیست



تا کی ببارم

بر دشت تنهایی ام

تا شاید حضورت جوانه زند

تاشاید گل رخت را به نظاره بنشینم

چه سخت است

چه تلخ است

لحظه های نبودنت

لحظه های نخواندن شعر نگاهت

با تنهایی دفتر تغزلم چه کنم؟

وقتی تو نیستی

وقتی وجود شعر آگینت نیست

خسته ام

خسته از انتظار پشت پنجره

تا هنگامی که می آیی

و چون ماهی در طلب دریا

و چون پروانه در حسرت آتش

پنجره را ترک میگویم

و به سویت رها می شوم

اما

تنها وهم سبز خیالت را در آغوش می کشم

و تشنه تر باز میگردم

آه

لحظه هایم رنگ باخته است

لحظه هایم بی تو تاریک است

بوی مرگ میدهد

مرگ آرزوها

مرگ شادیها

مرگ با تو بودنها

مرگ عشق

و من

در این تاریکی اسیرم

اسیری که

نانش

نوایش

نایش

زندگی اش

رهایی اش

بودنش

خواندنش

ماندنش

طپش قلبش

سرخی گونه اش

نگاهش

با حضور تو جان میگرد

.

.

افسوس که.....

 

 

شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لبهای من

دل را چراغانی کنم روشن شود شبـــهای من

از دوریت در آتــــشم گر آهــی از دل میکشم

آتــش بگیرد جان من با ذکــر یا رب های من

 

 

 

روزگار غریبیست

شاعر گمنام هم بر تنهایی ام

شعری نمی سراید

و من خسته دل

در رکودی آتشین اسیرم

گرفته دل

و فسرده جان

منتظرم.....

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت   توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم  | 

 
src="http://www.tebyan.net/service/nava_nama/sound/traditional/saz%20va%20avaz.wma" width="115" height="40" BGCOLOR="#000000" loop="infinite" autostart="true">